دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای
ناگهان چشم مستم خیره شد بر خانه ای
نرم نرمک پیش رفتم تا که دیدم صحنه آشفته ای
پدری کور و فلج افتاده در گوشه ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای
کودکی از سوز سرما میزند دندان به هم
دختری در حال عیش و نوش با بیگانه ای
چون که فارق شد آن مرد پلید ازعیش و نوش
دست اندر جیب خود کرد و زان همه پول ریزودرشت
داد به آن دختر فقط چند دانه ای
بعد از این لعنت فرستادم به خود
نروم مست و پریشان سوی هر ویرانه ای
تا نبینم دختری از فقر میفروشد ...
عصمتش را بهر نان خانه ای.....!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 9:54  توسط جیتنرا
|
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن ***** فردا که نیامده ست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن ***** حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
دی : دیروز
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 10:17  توسط جیتنرا
|
در پرده اسرار کسی را راه نیست ***** زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست ***** می خور که چنین فسانه ها کوته نیست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 12:20  توسط جیتنرا
|
می خور که فلک بهر هلاک من و تو ***** قصدی دارد به جان پاک من و تو
در سبزه نشین و می روشن میخور ***** کاین سبزه بسی دمد زخاک من و تو
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 11:34  توسط جیتنرا
|
افسوس که سرمایه زکف بیرون شد ***** وزدست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم ازوی **** کاحوال مسافران عالم چون شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 11:31  توسط جیتنرا
|
ا سلام به تمامی عزیزان
هدف از نوشتن و تدوین این بخش :
آشنایی با گوشه ای از اشعار (رباعیات )شاعر و فیلسوف نامی ایران زمین.... حکیم ابوافتح عمربن ابراهیم خیامی معروف به خیام نیشابوری است ... او بخاطر بعضی از رباعیاتش همواره مورد حمله و هجو بسیاری از افراط گرایان دینی قرار گرفته ...؟ امیدوارم با پیشکش نمودن این مجموعه بتوانم خدمتی فرهنگی در جهت شناسایی رباعیات خیام به انجام رسانده باشم
این مجموعه با عنوان خیام نامه تقدیم میگردد... امیدوارم مورد قبول شما عزیزان واقع گردد
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 11:10  توسط جیتنرا
|
همیشه گورستانی در قلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز .....
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 13:4  توسط جیتنرا
|
در این بازار نامردی به دنبال چه میگردی
نمییابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی
برو بگذر از این بازار ... از این مستی و طنازی ...
اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 12:58  توسط جیتنرا
|
انسان عاشق زیبایی نمیشود
بلکه آنچه عاشقش میشود .. در نظرش زیباست
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 10:52  توسط جیتنرا
|
در نهان به آنهایی دل می بندیم که دوستمان ندارند
ولی در آشکارا از آنهایی که دوستمان دارند غافلیم
شاید این است دلیل تنهائیمان......
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 10:18  توسط جیتنرا
|